هرچند ابرای تیره نزاشتن آسمون بالای مزارشو ببینم اما خوب می دونم که اون شب شب مهتاب بود و حبیب در خواب.....
************************************
اگر فردا عید نبود حتماً واسش سیاه می پوشیدم... البته واسه ی اون که نه... واسه ی ....آخه فرداشب اولین سال گردشه.....
کاش آدرس مذارشو داشتم...
چقد غریب بود توی اون برهوت سبز و زرد... حتی توی مرگ هم کنارش خالی مونده بود.... سفید ... اما منتظر....
عکسشم داده بودن بزنن رو سنگ قبرش... تا بدتر دل بسوزونن..
اگر فردا عید نبود حتماً سیاه می پوشیدم....
لعنت به هرچی بی نشونی.....
می دونم یه روز میای و دست منو ـ در حالیکه قد یه خرگوش ترسیدم ـ می گیری و برخلاف همه شازده ها که با اسب سفید می برن عروساشونو.... سوار تراکتورم می کنی و با خودت می بری... می دونم که خیلی نرم به حماقتم میخندی اون روز... منم سرخ می شم و می خندم.... اما ایمان دارم که هرچقدر هم که شرم توی وجودم باشه... نمی تونم سرمو بندازم پایین....
آخه می خوام ببینمت.... می خوام بشمارم سفیدی های روی گلگیراتو..... می خوام ایمان بیارم که دارم دور می شم از اون سکوی بلندی که بوی مرگ می ده و عکس تو روشه و منتظره عکس من داره می شماره برگ برگ گندم های کال رو.....
می دونم یه روز میای....میای و منو از اون برهوت و آرامش قبل از طوفان رها می کنی........
لعنت به هرچی آسانسوره..........لعنت به هرچی آسانسوره......
آخ که اون شب چقدر مهتابش تیز بود....
**************************
کاش امسالم تور ماهی گیریم بیفته....رها بشه... بریزه هرچی برگ سبز که چسبوندم به در و دیوار....
کاش امسالم می تونستم آروم اما پر از فریاد توی روت نگاه کنم و بگم....ایاک نعبد و ایاک نستعین.......اهدنا الصراط المستقیم...و بعدش خسته ی خسته به خواب برم.....
کاش امسال هم می تونستم بی دغدغه این بغض کورو بترکونم....
کاش امسالم می تونستم دل شکسته پیش کشت کنم...
کاش امسالم تسبیحم گم می شد و مثل پارسال می آوردیش و می دادیش دستم و میگفتی بگو...
کاش اینقدر نجس نبودم...
کاش امسالم جورابای لنگه بلنگه ی سبز و نارنجی می پوشیدم و گوشواره های لاکیم رو می نداختم گوشم و راه راه می شدم سبز و نارنجی و مضحکه ی هر چی مهمان......اما تو می خندیدی و می گفتی: باشه... حالا که تو گفتی .... گوش کن ببین می چی می گم.................
**********************************
بخدا دلم گرفته........
چرا دارم اینجا می نویسم اینا رو نمی دونم....
چرا دارم دستی دستی.... دست خودم رو رو میکنم پیش ملت.... نمی دونم
فقط می دونم اگر فردا عید نبود حتماً واسه ی اون که نه... واسه ی خودم سیاه می پوشیدم.....